ابو القاسم راز شيرازى

337

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

از براى عباد قايلند و برآنند كه حقّ تعالى را مدخليّت در افعال عباد نيست ؛ و طايفهء « قدريّه » ، مجوس اين امّتند كه : « القدريّة مجوس هذه الامّة » « 13 » ؛ زيرا كه « مجوس » ، قائل به دو الهند : يزدان و اهريمن ؛ يزدان را فاعل خيرات دانند و شيطان را فاعل شرور . و مذهب « قدريّه » ، موجب آلههء « 14 » متعدّده است به عدد عباد ؛ همچنين معجب كه حقّ تعالى را دخيل در علم و عمل نداند و منّت از توفيق و تأييد او ندارد و اعجاب به علم و عمل خود نمايد ، كافر است به حقّ تعالى ، و وجود خود را مستقل در علم و عمل مىداند . پس بذر عجب - به فرمودهء حضرت - كفر است ، و زمين آن نفاق با حقّ تعالى است ؛ زيرا كه عمل خود را طاعت حق نام مىنهد و به حسب نيّت - اگر شكافته شود قلب او - كافر است به حقّ تعالى ، و تكيهء او به علم و عمل خود است بدون مدخليّت توفيق و تأييد او . و آب شجر عجب ، ظلم است ؛ زيرا كه ظلم ، وضع « 15 » شىء است در غير موضع خود ؛ و چه ظلم است اشدّ از اينكه علم و عملى كه به افاضه و تأييد و توفيق حقّ تعالى حاصل نموده ، نسبت به خود دهد و از خود داند و عظيم شمرد آن را بدون منّت از حقّ تعالى . پس معجب ، ظالم است و به آب ظلم ، تربيت مىنمايد شجرهء عجب را ؛ و اغصان اين شجره ، جهل

--> ( 13 ) - قدرى مذهبان ، گبران اين امّتند : « تفسير القمّىّ » 1 : 226 - 227 ، « التّوحيد » : 382 ، « جامع الاخبار » : 157 ، « الصّراط المستقيم » 3 : 62 ، « غوالى اللآلئ » 1 : 166 ، « بحار الانوار » 5 : 9 ، « مستدرك الوسائل » 12 : حديث 14190 - 24 ، 18 : حديث 22457 - 38 : « شيخ شبسترى » در « گلشن راز » ( صفحهء 89 ) در معنى اين حديث فرمايد : چنان كان گبر ، يزدان وَ اهرمن گفت * همين نادانِ احمق ، او و من گفت ( 14 ) - آلهه ، جمع إله : خدايان ( 15 ) - قرار دادن